نازگل ماماننازگل مامان، تا این لحظه: 6 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

محیا گلی

نامه اي به تو....3

سلام فرشته ي كچولوي من از اينكه ميبينم بابا به فكر من و زندگيمون هست خيلي خوشحال ميشم. ميدوني آخه ديشب گفت: يه تلوزيون ديدم. كه تا چند روز ديگه ميخرمش خونه مون رو كه ساختيم تمام وسيله هاي قبليمو عوض ميكنم. يه پرده ديدم فلان قيمت يا يه چند تا فرش خوشگل. كه بندازي تو خونت كيف كني. تو دلم بهش گفتم ميدونم تو هم به فكر اين زندگي هستي اما غرورت بعضي وقت ها داغونم ميكنه. مهم نيست عزيز دلم مردا همشون مغرورا. وقتي خوب فكر ميكنم ميبينم تقصير منم هست. آخه بايد چه توقعي ازش داشته باشم. اوني كه هنوز تازه خودش رو بالا كشيده. تازه داره اميدوارانه زندگي ميكنه. تازه داره قدم هاشو جدي برميداره. مردي كه هر يه هفته زنش خونه مامانش بوده و بچه هاش خونه مادر...
8 اسفند 1390

اولین پست و اولین سلام

سالها پیش آرزو داشتم بهت نامه بنویسم و برات درد دل کنم. البته تو هنوز تو ذهن من هستی و معلوم نیست کی وارد خونم بشی و کی تمام وجود من بشی. اما هر وقت که بیایی خوش میای عزیز دلم. خیلی باهات حرف دارم اما اصلا حوصله ندارم شرمنده ها آخه کمی حالم ناخوشه منو ببخش گلم.
4 اسفند 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به محیا گلی می باشد