بی - تو - نه / نازگل من

اگه يه روز دنيا اومدي و بزرگ شدي اينا رو بخون اگه هم نيومدي. كه يه عقده ي بزرگ ميشي توي دلم

محیا جونم

خیلی خستم خیلی نمیخوام بگم فقط به خاطر تو نه، به خاطر اینده ی خودمم بود که این کارو کردم، تو همیشه که کوچیک 

نمیمونی بزرگ میشی میری دنبال بخت و اقبالت که انشاالله به من نره، تو الان سه سال و سه ماهته خوب منو درک میکنی،

من به خاطر اینده مون با پیرمردی ۸۰ ساله ازدواج کردم که بعد از نگهداری از پ هر وقت از دنیا

رفت حقوقش بهم برسه و بتونم زندگی مون و بچرخونم ، اما این خیلی اذیت میکنه ،درست سنش بالاست

اما یه سره توهین میکنه و تهمت میزنه کسی رو خونه راه نمیده البته از اقوام من، توقع داره من اصلا از خونه بیرون نرم 

وهمیشه پای صحبت هاش بشینم و شر و ور هاش و گوش بدم

باشه اشکالی نداره با این که خیلی عصبی شدم اما مهم نیس ۲ سال و ۷ ماه میگذره  ادامه میدم به نتیجه برسم اینده تو از همه مهم تره

الان مهد کودک فرشتگان میری، البته الان سه ماه تعطیلیه بعدا هم همین مهد میری تا پیش دبستانی یه

جای خوب تر بزارمت دوست دارم عشقم  دختر نازم ببخشید که باهات بد رفتار میکنم چون عصبی شدم



[موضوع : ]
[ يکشنبه 30 / 3 ] [ 14:33 ] [ مامان سارا ] [ ]
سال نو مبارك دختر عزيزم.١٣٩٥

به نام خداي مهرباني ها 

زیباترین روزها و شب ها رو کنار هم بودیم و هستیم. همیشه از خدا خواستم تو رو برام حفظ کنه.

       البته خدا همه نی نی ها رو برای خانواده ها شون نگه داره. عشق مامان ارزوی همیشگی من دوست دارم 

    



[موضوع : ]
[ دوشنبه 2 / 1 ] [ 23:21 ] [ مامان سارا ] [ ]
دنياي من تويي تو

زندگي با همه ي سختي هاش شيرين وقتي اوني رو كه دوسش داري كنارته وامروز خوشبختي من با بودنش تكميله شايد مشكلات كم نشده باشه اما امامشم بيشتر و بيشتر شده ديرو تولد دخترم بود و با خودم نهار بردمش رستوران خيلي بهمون خوش گذشت. ٠ون وقتي باهاشم خيلي هوام و داره.جيگر مامان



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 19 / 12 ] [ 20:33 ] [ مامان سارا ] [ ]
محيا جون

سلام دوستان محيا كوچولوي من بزرگ شده و خانوم شده برا خودش يكي سايت اپلود عكس رو برام بزاره



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 19 / 9 ] [ 0:05 ] [ مامان سارا ] [ ]
منو دخملی

سلام منو محیا کوچولو اومدیم کافی نت تا یه سری به وبلاگش بزنم امیدوارم تا زود بتونم باز بیام و براش مطلب بزارم

اگه گروهی در لاین یا وایبر در مورد نی نی ها دارید منو هم اد کنید تا شرکت کنم.  09364135352



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 18 / 4 ] [ 10:09 ] [ مامان سارا ] [ ]
سلام

دلم برای همتون تنگ شده محیا داره میره تو 11 ماهگی و هنوز دندوناش در نیومده خیلی دلم میخواد زود نت دار بشم و بیام چون خیلی حرف دارم که برای محیا ثبت کنم.



[موضوع : ]
[ شنبه 7 / 10 ] [ 19:54 ] [ مامان سارا ] [ ]
من و محیا

حضانت محیا با خودم شد و از پدر بی لیاقتش جدا شدم. دختر صبور و مهربونیه. یه دنیا عشق تو نگاهشه و بهم میگه مم مم دعا کنید بتونم زود به اینترنت دسرسی داشته باشم تا مطالب و عکس های زیادی ازش بزارم.

نگران ما نباشید فعلا بای



[موضوع : ]
[ دوشنبه 4 / 9 ] [ 12:56 ] [ مامان سارا ] [ ]
مامان شدم

سلام خوبید ببخشد که دیر شد چون وب ندارم

محیا جونم ١٨ اسفند با وزن ٤١٥٠ قد ٥٤ دور سر ٣٦ در آن شب برفی به دنیا اومد

بعداز ١٢ ساعت درد کشیدن آخرش هم سزارین دنیا اومدی

خدارو شکر دختر آروم و خوبیه شبیه خودمی مامان جونی 

خیلی دوستت دارم

                                          به زودی عکسشو میزارم تو وب

 



[موضوع : ]
[ يکشنبه 5 / 3 ] [ 12:18 ] [ مامان سارا ] [ ]
بلاخره هفته چندم؟

ای بابا از دست این خانم مکمل ها هنوز هفته دقیق تولد گلم و نمیدونن

یک سنو میگه هفته ٣٧ یکی دیگه میگه هفته ٣٨ و بهداشت هم میگه هفته ٣٩ منکه موندممتفکر

هر روز بیای قدمت رو جفت چشای مامانت عشقمماچ

چشای باباتم در بیاد با اون زنه ی عوضی که برای تو فکرای منحرف میکنن

تو با خاطر جمعی بیا بعد پدری از جفتشون در بیارم که غلطای اظافه نکننعصبانی



[موضوع : ]
[ سه شنبه 8 / 12 ] [ 17:49 ] [ مامان سارا ] [ ]
دختر عزیزم

واقعا برای بابای احمقت متاسفم که همه چیزو پول میبینه

دیروز زنگ اگه بچه رو نمیخوای همین طوری بدمش به یه خانواده ای که بچه نداره

اولا غلطش و کرد که گفت مجانی دوما چه طوری دلش میاد در مورد تو این طوری حرف بزنه من موندم

کاش یه پشتی داشتم که نمیتونست این طوری حرف بزنه یا این اداهاشو از خودش در بیاره

مثلا میخواد بگه من تو رو نمیخوام نمیدونه که من ازش نفرت دارم

راستی اسم بچم و از نازگل تغییر دادم به محیا امیدوارم شناسنامش همین بشه

احتمالا همین روزا بیاد بغلم. آخرین سنو گفت بچه چرخیده و احتمال زایمان رو هم 17 هم داد



[موضوع : ]
[ شنبه 5 / 12 ] [ 11:58 ] [ مامان سارا ] [ ]
نی نی من

سلام

من خوبم نازگل هم خوبه  شما در چه حالید

وای که برا اومدنش لحظه شماری میکنم

دختر قشنگم دوست دارم بینهایت اومدن تو جون دوباره بهم میده

 



[موضوع : ]
[ سه شنبه 10 / 11 ] [ 10:41 ] [ مامان سارا ] [ ]
سلام

دخمل ناز من انشاالله 15 اسفند به بعد میاد تو آغوش مامانش برام دعا کنید. منم برای همه مامانا و نی نی های نازشون دع میکنم سالم باشند و سلامت.

یه خورده استرس زایمان گرفتمی امیدوارم ترسش بریزه وآروم تر بشم

راستی برای زیگیلم رفتم دکتر گفت چیز خواصی نیست میتونی طبیعی هم زایمان کنی البته اگه تا اون موقع بچه بچرخه سرش طرف راسته پاهاش طرف چپ

اول اسفند یه سنو باید برم بای



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 5 / 11 ] [ 13:14 ] [ مامان سارا ] [ ]
سلامی دوباره

سلام دوستای عزیزم که اومدید و برام پیام گذاشتید

من خوبم نازگل هم شکر خدا خوبه هی وروجکم مشت و لگد نثار مامانش میکه خوب منم عادت کردم به این وول خوردناش دعا کنید برام ساعت سالم بیاد

زندگیمون هی همونجوری سخته من از عباس جدام تویه خونه تک و تنها منتظرم که بیاد و یه سری بزنه اما نمیاد قرار شده فقط کرایم و بده که خوب با التماس و در خواست میده نمیدونم اگه جوجه نبود من چه طوری زندگی میکردم البته تو حیاط تنها نیستم یه خانم مجرد هست. که شبا میاد پیشم میخوابه

فکر میکنم تازگی ها افسردگی گرفتم. چون هرشب گریم میگیره و اشک ریزان تا یک دوی شب بیدارم. تازه حوصله هیچی و هیچ کجا رو ندارم فقط تنها تو خونه میشینم و با نازی حرف میزنم گاهی هم با عکس عباس

ای خدا خودت درست کن

ببخشید که نیومدم وبم چون هیچی پول ندارم. الان هم یارانه ها رو ریختن اومدم. ٣٠ تومنش که قسطه برای رهن خونه وام گرفتم.بقیه اش رو هم باید بدم دکتر فردا برای تعیین وقت زایمان میدونید که من سزارینی هستم چون زیگیل تناسلی گرفتم(از همون شوهر بیبد و بارم) خدا میدونه چقدر بخواد زیرمیزی بگیره

بسه دیگه غم بهتون  ندم خدای منم بزرگه

عباس میگه ازت بدم میاد بچه رو هم نمیخوام. خوب به درک مگه مادرش مرده.

هی دیگه چه دردی بهتون بدم که دیابت بارداری هم گرفتم که فعلا درمان شده تا چی بشه خدا میدونه

امروز تو هفته ی ٣٢ وارد شدم. یعنی ٨ هفته ی دیگه عشقم تو بغلمه. برای من و بچم دعا کنید. مخصوصا دخترم که اولا سالم باشه دوما عاقل باشه وقتی بزرگ شد دختر سربه راهی باشه فعلا بای



[موضوع : ]
[ سه شنبه 19 / 10 ] [ 19:39 ] [ مامان سارا ] [ ]
کمی درد دل

خیلی دلم میخواد دوباره درد دل کنم تا شاید کمی سبک شم

تقریبا 28 شهریور اسبابام و از خونه عباس بردم تا خونه بگیرم.

اخه خونه بابام جایی نداشتم زن بابام اجازه نمیداد اونجا باشم میگفت بچت نجستی داره! انگار بچه من چند بار خونشون و نجس کرده بود

اومدم خونه گرفتم یه اتاق سه در چهار ماهی 50 تومن بازم شکر

بعد از اولین دادگاه عباس زنگ زد که میخوای چیکار کنی گفتم اون زنه نباشه میام زندگی میکنم.

گفت اون به تو کاری نداره تو هم بهش کاری نداشته باش. گفتم باشه اما بچه ها رو نگه نمیدارم گفت نه اونا با تو باشن

بحثمون گرفت و نشد چند بار هم من پیش قدم شدم اما باز سر اون زنه بحثمون شد. به خدا موندم چیکار کنم که اون نجس از زندگیم بره بیرون

شبا تو اون خونه دق میکنم از تنهایی

کاش یه دوست داشتم شبا میومد پیشم

یه شب ویار کردم به کباب تا رفتم اون کباب و خریدم خودم کباب شدم از ساعت 5 تا 7 تو خیابونا راه میرفتم تا یه مغازه باز باشه

نه دلی دارم که از بچم بگذرم نه میتونم تنهایی به دوش بکشمش

موندم چیکار کنم.

به هر دعا نویسی که بهم گفتن رفتم بیفایده بوده هر دعایی رو که گفتن خوندم. بازم...!!!

زنه به عباس گفته میخوام بهت ثابت کنم اونی که کم میاره سارای نه من

آخه من چه گناهی کردم که باید این طوری بسوزم. عباس هم که های میاد طرفم تا میخوایم خونه بگیریم همه چی خراب میشه

دعا نویسه میگفت اون میاد طرفت اما اون زنه دعاش قوی تره

میرم سر کار اما خسته میشم تمام بدم داره از درد میترکه دلم میخواست یکی بود تمام بدنم و ماساژ میداد انقدر درد دارم که خدا میدونه میرم زعفرون زدن روزی15 تومن میدن دنبال کار اسون تر هم بودم مثلا منشی اما بهم نمیدن به خاطر بچه

انقدر جوش میزنم میترسم بچم طوریش بشه

به خدا موندم چیکار کنم تا اون زنه زندگیم و رها کنه

تا عباس میخواد ولش کنه فورا بهش پول میده اونم که غرض و قسط داره از خداشه

خودش میگه زنه خیابونیه اما بزار بتیغمش ولش میکنم بزار خودش بره کی میره من نمیدونم

عباس خیلی بی غیرت شده که من و تو این وضع رها کرده نمیدونم چه طوری میخواد جواب دل شکستم و بده



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 10 / 8 ] [ 19:42 ] [ مامان سارا ] [ ]
دخمل ناز مامان

دیشب سرم و گذاشتم رو بالشت و داشتم به تو فکر میکردم  تا این که کم کم داشت خوابم میبرد یه دفعه احساس کردم یکی داره قلقلکم میده

از خواب پریدم  فهمیدم تو بودی تکون خردی قربونت برم

خندم گرفته نانازی من

دوست دارم عزیزم  برای زندگیمون و من و بابایی و داداشی هات دعا کن ماچ



[موضوع : ]
[ شنبه 29 / 7 ] [ 13:29 ] [ مامان سارا ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد